نامه صد و بیست و یکم
سلام به عزیزای من
این چند روزه سرگمی ذهنی من شماها شدید ... از بعد از خوابم بهتون فکر میکنم و همش داشتن شما دو تا رو با هم تصور میکنم
دیگه رویا پردازی برام شده یه عادت شیرین ... یه عادتی که اصلا منتظر وقوعش نیستم
پریشب میخواستم موهامو رنگ کنم و خوش خیالی همیشگیم باعث شد که موکولش کنم به امشب ... بعد از سونو .... بعد از اینکه مطمئن بشم شما دوتا وجود خارجی ندارید
فردا تولد باباتونه ....نمیدونم امشب براش کیک بخرم یا فردا شب
صبح که سر جلسه امتحان نشسته بودم و بچه ها داشتن امتحان میدادن ... خیالبافی امشب رو کردم :
"بعد از سونو... بعد از اینکه بفهمم شما ها هستید میرم کیک میخرم ... با یه کاغذ روش از طرف شماها تولدش رو تبریک میگم ... میفرستمش تو اتاق .. کیک رو میذارم رو میز ... صداش میکنم ... همزمان با دوربین از عکس العملش فیلم میگیرم ... تا لحظه ذوقش جاودانه بشه"
با اینا یه حس خیلی خوب پیدا میکنم .... یه حسی که میدونم تو خیاله و به هم خوردنش اصلا اذیتم نمیکنه ...
واقع بینم ... میدونم نیستید ... ولی تو خیالم که هستید... دو تا هم هستید ... مثل خوابم


نامه صد و بیست و یکم 
